دلم میخواد دست در دستان گرمت بگذارم و تپش نبض دستانم را با دستان تو یکی کنم.



تمام این ها تقدیم به تمم کسانی که در قلب من جا دارند
![]()
![]()
![]()
|
تا آخرین ثانیه و دقیقه های عمرم دوستت دارم
دلم میخواد دست در دستان گرمت بگذارم و تپش نبض دستانم را با دستان تو یکی کنم.
تمام این ها تقدیم به تمم کسانی که در قلب من جا دارند
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت
5:36 بعد از ظهر |
سلام دوستان .
از اونجایی که این روزها سبک رپ زیاد طرفدار داره گفتم دو تا آهنگ قشنگ پاپ رپ براتون بذارم.و اهنگ ها از هیچ کس و ابلیس و سیامک است برین هال کنید
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت
5:28 بعد از ظهر |
اگه تا لحظـه مرگم داشـتنت نباشه قـسمت
بی تو با رویای تو عاشق می مونم تا قـیامت
اگه با هـق هـق تلخم دل آسمون بگـیره
اگه این قـلب صبورم از غـم عـشقـت بمیره
اگه باز آتیش عـشقـت زندگـیمو بسوزونه
از تو جز یه خاطره حتی اگه چیزی نمونه
من بازم عـاشقـت هـستم گر چه بیصدا شکستم
با همه حسرت عـشقـت این تویی که می پرستم. + نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت
5:27 بعد از ظهر |
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
من دلم مي خواهد
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت
5:26 بعد از ظهر |
شب آن چنان زلال كه مي شد ستاره چيد دستم به هر ستاره كه مي خواست رسيد نه از فراز بام كه از پاي بوته ها مي شد تو را در آئينه هر ستاره ديد در بي كران دشت در نيمه هاي شب جز من كه با خيال تو مي گشتم ، جز من كه در كنار تو ، مي سوختم غريب ، تنها ستاره بود كه مي سوخت ، تنها نسيم بود كه مي گشت دور يا نزديك ، راهش مي تواني خواند هر چه از آغاز و پاياني نيست زندگي راهي است از به دنيا آمدن تا مرگ، شايد مرگ هم راهي است راهها را كوهها و دره هايي هست اما هيچ نزهتگاهِ دشتي نيست ! هيچ رهرو را مجال سير و گشتي نيست هيچ راه بازگشتي نيست بي كران تا بي كران ، امواج خاموش زمان جاري است زير پاي رهروان ، خوناب جان جاريست ! اي كه تن فرسودي و هرگز نياسودي هيچ آيا يك قدم ، ديگر تواني راند ؟ هيچ آيا يك نفس ديگر تواني ماند نيمه راهي طي شد اما نيمه جاني هست باز بايد رفت تا در تن تواني هست باز بايد رفت ... راه باريك و افق تاريك دور يا نزديك .
از سهم مرگ دهان به دهان مي رود خبر مرگ رد ابر تيره را مي گيرم كجا فرو خواهد ريخت ؟ چه كسي قرار به رفتن دارد تا بدون انديشه به خلاء موجود نزد ما سهمي جاودانه از غربت را براي خود بخرد رد ابرهاي تيره را مي گيرم روي كدام سقف عاشق عاصي را غسل خواهد داد خبر كه مي رسد پس مي رويم تا انتهاي خويش چاره اي نيست چتر مي شويم روي متني كه از هم داريم + نوشته شده توسط هومن در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت
5:15 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت
7:4 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت
7:4 بعد از ظهر |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ،تنها،نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی برانند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد شب مرگ،از بیم،آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی! آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
ای عشق
هیچ جز یاد تو، رویای دلاویزم نیست هیچ جز نام تو، حرف طرب انگیزم نیست! عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه! دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست. نور می بینم و می رویم و می بالم شاد، شاخه می گسترم و بیم ز پائیزم نیست. تا به گیتی دل از مهر تو لبریزم نیست کار با هستی از دغدغه لبریزم نیست بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر، با تو،ای غنچه نشکفته بیامیزم نیست تو به دادم برس ای عشق،که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست. + نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت
6:59 بعد از ظهر |
|
|